ریحانه ظهیری

پدر خوانده هاى از دور خارج شده. یكى از دلايل ما زمانى كه تصميم مى گيريم به عنوان يك نويسنده يا خبرنگار آزاد و مستقل فعاليت كنيم اين است كه مجبور نباشيم به كسى باج بدهيم، یعنی مجبور نباشیم برای ادامه حیات حرفه‌ای خود به فشارهای ناحق کسی یا گروهی تن بدهیم. اما هميشه زنان نويسنده و خبرنگار همانند باقى زنان در ديگر اقشار جامعه ايران وضعيتى بس اسفناك‌تر از مردان دارند و آن هم به اين دليل است كه مردان جامعه ما با همه وحشتى كه از سنت‌هاى رايج جامعه دارند و سعى مى‌كنند بيش از گذشته خود را وابسته به مدرنيته و همراه و همدل زنان نشان دهند؛ همچنان همانند گذشته و يا حتى بيشتر از قبل تمايل دارند قدرت‌شان را در جامعه‌اى كه بر خلاف تمام شعارها هنوز مرد سالارانه است و هر روز در منجلاب بلاتكليفى بين مدرنيته و سنت گرايى فرو مى‌رود نشان دهند. زنان نويسنده، خبرنگار و فيلمسازى كه با همه سختى‌ها كار مى‌كنند و پاى تمام آرمانها و اهدافشان مى‌ايستند بدون اينكه حداقل دستمزدى دريافت كنند و اين سرچشمه گرفته از شرايط موجود جامعه ايران چه در خارج و چه در داخل است. در حالی كه اگر دنبال پول باشی دفتر نشريات و روزنامه‌هاى وطنى نون به نرخ روز خور با شرايط استثنايى‌شان راحت جذبت می‌کنند و تنها بايد مى‌دانستى به نفع كدام جناح بر عليه ديگرى بنويسى. حالا اين وسط يك سرى كه حكم پدر خوانده‌هاى از دور خارج شده را دارند و تنها با کمک رسانه‌های خارج از کشور که به تریبونی برای بیان عقده‌ها و سرخوردگی‌هایشان تبدیل شده زنده‌اند؛ هر از چند گاهی در يك سرى برنامه‌هاى نازل و تکراری در شبكه‌هاى ماهواره‌اى كه ادعاى روشنفكرى و باسوادى دارند مى نشينند و عقده‌گشایی مى‌كنند. اين آدمها سال‌هاى سال است كه خبر ندارند در حال تكرار مداوم يك سيكل هستند و اگر همین رسانه‌ها و جماعتی سر در برف فرو کرده نباشند باید بساطشان را برچینند… این روشنفکرنماها چنان به قدرت نداشته‌شان غره هستند كه انگشت اشاره‌شان را سمتت مى‌گيرند و شروع مى‌كنند به تهديد كردنت براى اينكه حاضر نشدى براى اندكى بيشرفت تن به خواسته‌هاى بى‌شرمانه‌شان بدهى، پدرخوانده‌هايى كه براى افرادى دندان تيز كرده‌اند كه دنبال شهرت نيستند بلكه و تنها پی سالم كار كردن و سالم ماندنند. باكى نيست آقايان، اساتيد، روشنفكران و پدرخوانده‌هاى عزيز كه سال‌هاست دور از وطن بحث‌هاى به اصطلاح روشنفكرانه راه مى‌اندازيد… حالا مى فهمم چه شد كه با استعدادترين هنرمندانمان عطايتان را به لقايتان بخشيدند، وجود شما مخرب تر از تمام متعصبان وزارت ارشاد و حاكميت است حداقل آن‌ها مى‌دانند پیرو چه فلسفه‌ای هستند، شما که شهوت و شهرت، آن خرده عقلتان را هم زایل کرده است. و چه خوب که همه دنيایتان همين حوض متعفن و لجن بسته خود است…و نمى‌دانيد دنيا بزرگتر از آن است كه عدم تمايل به تن دادن بر خواسته‌هاى شما مانع از كار كردن ما بشود…خوشحالم كه ريشه‌اى در محفل متعفن خود ساخته‌ی شما ندارم كه نسل جديد به جاى مواد مغزى، از مشت انگل رشد کرده بر این ریشه‌ها تغذيه كند. استاد كه نيستيد، راهنما و مشوق كه نيستيد، دست نمى‌گيريد چون اين در ذاتتان نيست فقط سالهاست نام روشنفكر را همچون وصله‌اى نچسب با خود از اين ديار به آن ديار مى كشيد… زنانگى‌مان را به سخره بگیرید و بگذاريد در پناه همان نام روشنفكرى و تاريخ چند هزار سال اين كشور عزيزمان سالم قلم بزنيم. لینک مقاله در شهرگان

Copyright 2015-2016 reyhanehzahiri.com

All right reserved.

Website by Mani H.Zonoozi maniphoto.com